دیروز در حالی که توده های عظیم و چند ده میلیونی مردم با حضور حماسی و بی نظیر خود در راهپیمایی 22 بهمن، تبلیغات پرحجم و گسترده دشمنان را به هیچ گرفته و به قول حضرت امام(ره) تحلیل های آمریکا و اسرائیل را زیر گام های استوار خود لگدمال کرده بودند، گروهی اندک و کم شمار در مراسم باشکوهی که به همین مناسبت در شهر مقدس قم برپا شده بود، به بهانه مخالفت با مواضع رئیس مجلس و حمایت از رئیس جمهور، در تلاش برای ایجاد اخلال در این مراسم عظیم و دشمن شکن بودند که با حضور موثر و هوشمندانه مردم، نقشه آنان نقش برآب شد.
درباره چرایی این اخلالگری و هویت واقعی اخلالگران گفتنی هایی هست؛
یک - مواضع رئیس مجلس یا مواضع رئیس جمهور و این که هر یک از آنها تا چه اندازه و به چه میزان در مواضع خود صاحب حق! هستند موضوع این نوشته نیست، نه آن که مواضع این دو قابل ارزیابی نبوده و از پرداختن بی نیاز باشد، بلکه به گواهی آنچه در پی خواهد آمد، ماجرای اخلال دیروز بیرون از مواضع دو مسئول یاد شده اتفاق افتاده است و شواهد فراوانی در دست است که نشان می دهد ماجرای تلخ روز یکشنبه هفته گذشته در جلسه علنی مجلس فقط دستاویزی برای یک حرکت اخلالگرانه هماهنگ شده با آن سوی آب ها بوده است تعجب نکنید! بخوانید!
دو - این توصیه حکیمانه و راهگشای رهبرمعظم انقلاب طی چند روز اخیر، - حداقل 10 روز گذشته- بارها در رسانه ها و مجامع و محافل مطرح شده و هیچکس را نمی توان یافت که از آن بی خبر باشد؛
«از امروز تا روز انتخابات هر کس احساسات مردم را در جهت ایجاد اختلاف به کار گیرد، قطعا به کشور خیانت کرده است» ضمن آن که این توصیه طی یکسال گذشته نیز به مناسبت های مختلف از سوی حضرت آقا بیان شده و علاوه بر آن، عقل سلیم و برخورداری از کمترین درایت و بصیرت هم بر ضرورت توجه به آن دلالت دارد. بنابراین به آسانی می توان نتیجه گرفت که؛
اولا: اخلالگران کمترین اعتقادی به رهبری انقلاب نداشته و خود را ملزم به پیروی از دستورات و رهنمودهای ایشان نمی دانسته اند.
ثانیا: گروه یاد شده با اقدام اخلالگرانه خود «قطعا به کشور خیانت کرده اند.«
ثالثا: با هیچ توجیه و توضیحی نمی توان اخلالگران را در دایره نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران ارزیابی کرد.
و سوال این است که کدامیک از سه گزینه یاد شده قابل انکار است؟! و درباره کدامیک از آنها می توان کمترین تردیدی داشت؟! و البته بی بصیرتی و کم دانی برخی از آنها- فقط برخی از آنها- نیز می تواند گزینه چهارم باشد.
سه - انقلاب اسلامی، تنها انقلاب در جهان امروز است که همه ساله مشروعیت و مقبولیت خود را با حضور حماسی و بی نظیر مردم در یوم الله 22 بهمن به رخ جهانیان می کشد و با این حضور حماسی، تبلیغات مسموم و هجوم پرحجم دشمنان بیرونی را نقش بر آب می کند. این نکته به اندازه ای بدیهی است که نه فقط بر هیچیک از مردم شریف و هوشمند ایران اسلامی پوشیده نیست، بلکه برای کندذهن ترین افراد نیز به آسانی قابل فهم است. بنابراین چگونه می توان احتمال داد که اخلالگران دیروز از این نکته بدیهی بی خبر بوده اند و بی آن که بدانند چه می کنند و بدون اطلاع از پی آمدهای اقدام دشمن پسند خویش دست به اخلال زده اند؟! ممکن است گفته شود که آنان از برخی مواضع رئیس مجلس عصبانی بوده اند! که این عذر بدتر از گناه است چرا که می دانستند با اخلالگری در مراسم باشکوه 22 بهمن، قبل از آن که به خیال خود، از رئیس مجلس انتقام بگیرند! ساز دشمنان بیرونی را کوک کرده و به تعبیر حکیمانه رهبرمعظم انقلاب «قطعا به کشور خیانت کرده اند». آیا، این تناقض قابل توجیه است؟!
چهار - نقش راهپیمایی عظیم و حماسی 22 بهمن در خنثی کردن تبلیغات دشمنان بیرونی به اندازه ای است که بارها به صراحت و بدون پرده پوشی از آن به عنوان حرکتی که همه ساله بر تبلیغات پرحجم آنها خط بطلان می کشد یاد کرده و می کنند و بر ضرورت حاشیه سازی برای تحت الشعاع قرار دادن این حماسه عظیم و دشمن شکن اصرار داشته و دارند که به عنوان نمونه می توان از تجمع نزدیک به 100 نفره گروهک های ضد انقلاب در پارک ملت تهران در بعدازظهر 22 بهمن سال 1379 و نمونه های مشابه دیگری از این دست یاد کرد. آیا نباید حاشیه سازی دیروز را در بستر برخی دیگر از حاشیه سازی های مشابه ارزیابی کرده و آیا نباید مسئولان ذیربط به دنبال پیگیری آن باشند؟!
پنج - تجربه 15سال گذشته- بعد از خروج گروهک های تابلودار ضد انقلاب از صحنه سیاسی کشور- نشان داده است که دشمنان بیرونی، حاشیه سازی های خود را با بهره گیری از عوامل بی تابلوی خود و در پوشش اختلاف ها و درگیری های جریانات و یا شخصیت های سیاسی درون نظام دنبال می کنند و همین تجربه با توجه به اسناد موجود حکایت از آن دارد که حاشیه سازان اولا؛ به هیچیک از جریانات سیاسی درون نظام اعتقاد و ارادتی ندارند و ثانیا؛ حاشیه سازی خود را به عنوان یک پروژه در روزهای حماسه ساز کشور کلید می زنند. روزهای حماسه سازی نظیر روز قدس، 22 بهمن و...
شش - حالا به متن این پیامک توجه کنید!
«یکشنبه انتقام، پاسخی به یکشنبه سیاه! دست خدا از آستین مردم بیرون آمد!«
تصور می کنید این پیامک را چه کسانی بلافاصله بعد از ماجرای دیروز قم به این سوی و آن سوی ارسال کرده اند؟! خودتان دنبال کنید! و اما درباره «دست خدا» که در پیامک آمده است گفتنی است؛ اوایل انقلاب، اعلامیه ای با متن زیر در یکی از نقاط پر تردد تهران پخش شده بود «همانگونه که خدا صلی الله علیه و آله در قرآن فرموده است...»!! آیا پیامک یاد شده نوع اصلاح شده! اطلاعیه اوایل انقلاب نیست؟!
هفت - کسانی که روز یکشنبه هفته گذشته آن حرکت ناپسند و دشمن شاد کن و مصداق تعبیر «خیانت به کشور» را رقم زدند باید می دانستند دو جریان نیم نفس و مرموز فتنه و حلقه انحرافی که هیچکدام به هیچیک از طرفین ماجرا ارادتی ندارند و برخلاف آنچه به ظاهر ادعا می کنند نه تنها با یکدیگر اختلافی ندارند، بلکه در پشت صحنه دست های به هم گره خورده نیز دارند، گوش به زنگ صید ماهی مطلوب دشمن از آب گل آلود نشسته اند ...
هشت - بلافاصله بعد از ماجرای دیروز قم، رسانه ها و محافل بیگانه که مانند همیشه برای طفره رفتن از پوشش خبری حماسه عظیم و بی نظیر حضور مردم در راهپیمایی 22 بهمن، و کوچک نمایی این رخداد بزرگ به دنبال سوژه بودند، ماجرای یاد شده را به تیتر و خبر اول خود تبدیل کردند. انگار نه انگار که چند ده میلیون نفر از مردم پاکباز و خداجوی این مرز و بوم به حمایت از اسلام و انقلاب به میدان آمده بودند. آیا این هم پوشانی تصادفی بوده است؟!
نه - و بالاخره این نکته نیز گفتنی است حزب الله گروه گرا و قبیله گرا نیست که به حمایت یا مخالفت با این یا آن سوی ماجرا، آب به آسیاب دشمن بریزد و به لطف خدا تاکنون اینگونه نبوده است.
حزب الله نقشه راه را از رهبرمعظم انقلاب می گیرد و اقدامات و مواضع این و آن را- هر که باشند و در هر مقامی جای گرفته باشند- با خطی که حضرت آقا ترسیم فرموده اند به ارزیابی می نشیند. حضرت آقا با صراحت می فرمایند «هر کس احساسات مردم را در جهت ایجاد اختلاف به کار گیرد، قطعا به کشور خیانت کرده است» و اخلالگران مورد اشاره دقیقا چنین کرده اند. تحت پوشش کدام یک از طرفین اختلاف؟! و با کدام بهانه؟! مهم نیست! مهم آن است که مطابق نظر صریح و حکیمانه رهبرمعظم انقلاب، مرتکب «خیانت» شده اند. امید آن که جرم آنها فقط کم دانی و غفلت باشد و نه...!
حسین شریعتمداری
دقت کرده اید که چه همه سامانه که اغلب مردمی هستند، دعوت به راه پیمایی می کنند که ان شاء الله همه هم مأجورند!
اما می دانیم و می دانند که متن مردم که همیشه موقعیت شناسی خود را ثابت کرده اند، از همۀ سامانه ها جلوترند.
امروز روز دیگری است.
امام خامنه ای، رهبر معظم انقلاب (مد ظله العالی)، چندی پیش، در واکنش به نامه نگاری های سران سه قوه، نسبت به ایجاد اختلاف هشدارهایی دادند که در این یادداشت آن را بازخوانی می کنیم.
![]() |
«یکى از راه ها، ایجاد وحدت است. اختلافات مضر است. هم اختلافات بین مسئولین مضر است؛ هم بدتر از آن، کشاندن اختلاف میان مردم مضر است. این را من به مسئولین، به رؤساى محترم هشدار می دهم. من از رؤساى قوا حمایت کردم، باز هم حمایت می کنم – مسئول اند، باید کمکشان کرد - اما به آنها هشدار می دهم، مراقب باشند. نه اینکه این نامه نگاری ها خیلى مهم باشد؛ نه، صد تا نامه بنویسند؛ کار خودشان را بکنند، اختلافات را به میان مردم نکشانند، چیزهاى جزئى را مایۀ جنجال و هیاهو و استفادۀ تبلیغاتى دشمن و خوراک تبلیغاتى رادیوهاى بیگانه و تلویزیون هاى بیگانه نکنند، صد تا نامه بنویسند؛ نامه اهمیتى ندارد. مهم این است که همۀ ما بدانیم مسئولیتی داریم، همۀ ما بدانیم موقعیت حساسى داریم.»
***
«البته اختلاف نظر، فراوان است؛ هیچ اشکالى هم ندارد - دو نفر مسئول اند، رفیق اند، اختلاف نظر هم دارند؛ همیشه هم بوده است - اما اختلاف نظر نباید به اختلاف در عمل و اختلاف در برخوردهاى گوناگون، به اختلاف علنى، به گریبان گیرى، به مچ گیرى در مقابل چشم مردم منتهى شود؛ چون آن اختلافات آن قدر اهمیت ندارد. یک وقت یک چیزهاى مهمى است، خب مردم باید مطلع شوند؛ اما این اختلافاتى که انسان می بیند بین این حضرات هست، چیزهایى نیست که این قدر اهمیت داشته باشد که حالا با ادعاهاى گوناگون، ما این ها را بزرگ کنیم، جلو چشم مردم نگه داریم، به اینها اهمیت بدهیم؛ که اهمیتى هم ندارد. اختلافات را نباید علنى کرد؛ اختلافات را نباید به مردم کشاند؛ احساسات مردم را نباید در جهت ایجاد اختلاف تحریک کرد. از امروز تا روز انتخابات، هر کسى احساسات مردم را در جهت ایجاد اختلاف به کار بگیرد، قطعاً به کشور خیانت کرده.»
اشاره: قلعهنویی با نام خدا سخن میگوید، هنگام پیروزی و شکست، اهل بیت (ع) را فراموش نمیکند، قم و جمکران و زیارت امامزاده آقا علی عباسش ترک نمیشود، وقتی قهرمان شد، نماز شکر میخواند، در برهههای مختلف، وطندوستی بیمثال دارد و آمار فتوحاتش با اینکه از تعداد لیگ برتر ما بالاتر است، لیکن هنگام باخت، از نقد و توهین و تهمت، فرار نمیکند. خوب یا بد، نه فقط سطح لیگ برتر ما از سطح تیمملی بالاتر است بلکه سطح موفقترین مربی این مرز و بوم نیز از سطح بعضی خبرنگاران مثلا وطنی، بالاتر است. امیر قلعهنویی با این همه رکورد، قطعا از سر خبرنگارنماهای اجنبیپرست، زیاد است، گیرم ملاک ما کوچینگ ژنرال باشد در روز داربی!
1- خبرنگاران، بعضا به بهانه «انتقاد» که حق مسلم خود میدانند، توهین میکنند، تهمت میزنند، غیبت میکنند، فحش میدهند، اذهان عمومی را تشویش میکنند و دروغ میگویند. آیا چون ما خود روزنامهنگاریم، میتوانیم کتمان کنیم که لااقل بخشی از جامعه خبری، بیهیچ رحمی به صغیر و کبیر، «تقوای رسانهای» را قربانی اصول بیاصول ژورنالیسم میکنند؟! البته امیر قلعهنویی آدم باشرفی است، و الا «اجنبیپرستی»، فقط مال 2 دقیقه بعضی خبرنگاران محترم است!
2- قطعا «اجنبیپرست» حرف بسیار گل درشتی است اما قلعهنویی، سالی یک بار، درشتی میکند و خبرنگاران، بعضا هر روز! باور کنیم؛ چیزی که اینقدر «روادارانه» عوض دارد، گله ندارد! شکایت و دادگاه و خشم و «آهای مدعیالعموم! چه نشستهای که ژنرال، از گل نازکتر خطابمان کرد»، ندارد! اگر نقد، خوب است، چه اشکالی دارد یک بار هم امیرخان، پشت خبرنگاران را کیسه بکشد؟! و حتی اگر نقد همراه با اهانت هم سازنده است -آن طور که عدهای اعتقاد دارند!- چه عیبی دارد «اجنبیپرست»؟!
3- اما بیاییم و فرض کنیم در جامعه خبری ما هیچ اجنبیپرستی وجود نداشته باشد. لااقل به امیر قلعهنویی نمیتوان خرده گرفت چرا که این همه خبرنگاران علیه او راست و دروغ را بههم میبافند، یک بار هم امیرخان چنین کرده! این همه بعضی خبرنگاران، سرمربی آبیها را مسخره کردهاند؛ در ازای این همه استهزا، گمانم یک «اجنبیپرست»، این حرفها را نداشته باشد! معفو است! یک سو، امیر قلعهنویی بیادبیات است، سوی دیگر، جماعتی مبادی آداب و منادی ادب! حتما معفو است!! واقعا ماندهام؛ خبرنگارانی که این همه توصیه به «جنبه» میکنند، صبر و تحمل و بردباری خودشان کجا رفته؟! پس بیاییم و بیخود، برای خبرنگارانی که گاه اجنبی را میپرستند، شأن عصمت و تنزه نتراشیم. «اجنبیپرست» نه شاخ دارد، نه دم! اجنبیپرستی در پوشش شغل خبرنگاری نیز!
4- اجنبیپرستی، استعارهای از غاز بودن همیشگی مرغ همسایه، نزد شماری از اصحاب رسانه است! و الا آنکه بخواهد مانوئل ژوزه (بدترین مربی تاریخ پرسپولیس به حیث آمار) را بپرستد، بیش از آنکه «اجنبیپرست» باشد، «احمق» است! جناب کیروش هم با این کارنامه مثالزدنی(!؟) جایی برای پرستش باقی نگذاشته! آنی درنگ کنید؛ اگر یک مربی وطنی، ترجیحا حمید استیلی، نتایج نیمفصل اول پرسپولیس را میگرفت، چگونه با شلاق بعضی خبرنگاران بدرقه میشد؟! مانوئل ژوزه اما چون اروپایی است، حتی با بدترین نتایج ممکن نیز باید محترمانه نقد شود! به سلابه کشیده نشود، مسخره نشود، به هیچ برنامه زنده و احیانا زنندهای نیاید و پاسخگوی افکار عمومی نباشد! از ورای مقایسه رفتاری که با حمید استیلی و مانوئل ژوزه شد، آیا نمیتوان نتیجه گرفت؛ شغل بعضی خبرنگاران، نه شغل شریف خبرنگاری، بلکه شغل کثیف اجنبیپرستی است؟! و از ورای مقایسه رفتاری که با امیر قلعهنویی و کارلوس کیروش شد، آیا نباید به موفقترین مربی لیگ برتر ایران حق داد که بعضی خبرنگاران را اجنبیپرست بخواند؟! قلعهنویی زمان هدایت تیمملی، بدون هیچ باختی و فقط به خاطر حذف در ضربات پنالتی مقابل کره جنوبی، مرد و مردانه به «90» آمد و در لفافه نقد کارشناسانه، همه رقم ناسزا و استهزا را متحمل شد، اینک اما جناب شومن، چندماه بعد از باخت کارلوس خان کیروش به تیمهای رده چندمی لبنان و ازبکستان، برای 4 تا نقد محترمانه، محرمانه به آپارتمان مرد پرتغالی میرود تا از او رخصت بگیرد!! آیا امیر قلعهنویی هم اینقدر نجیبانه نقد شد؟! جالب است؛ دوره کنونی، به سبب قرعه آسوده، تا الان باید از صعود تیمملی به جامجهانی مطمئن میشدیم، لیکن باز هم کاسه «چه کنم، چه کنم» دست گرفتهایم! کارلوس کیروش اما به جای عذرخواهی، ژست طلبکارانه میگیرد و از کیفیت پایین لیگ ایران گله میکند!! و چرا نکند؟! او خوب میداند تا چه حد اجنبیپرستند شماری از اصحاب رسانه. قلعهنویی بود، تا الان جایش را به مربی دیگری داده بود، مایلی کهن هم بود، همین طور. سر دراز دارد قصه اجنبیپرستی... آنقدر دور و دراز که هرگز مجید جلالی، رنگ صندلی تیمملی را به خود نمیبیند. داربی، شهرآورد بیخودی بود اما نه بیخودتر از بازی تیمملی مقابل لبنان و ازبکستان!! و الحق که در قیاس با تیمملی کیروش، داربی سرافرازانهای داشتیم! واقعا اگر قرار به این نتایج تیمملی بود، چه ضرورتی داشت پول زبانبسته مملکت را در جیب مربیان اجنبی بریزیم؟! که برای 2 تا نقد یواشکی هم، دیگر مجبور نباشیم راهی خانه طرف شویم!! آری، ما هم خبرنگار اجنبیپرست داریم، هم خبرنگاران اجنبیپرستی که از رئیس شومنشان خط میگیرند!
5- امیر قلعهنویی به «کلهم» گفت «کل یوم» و به «ذوبآهن» میگوید «ذبّ آهن»! جز اینها سوتی دیگر امیرخان چیست؟! قلعهنویی اما با نام خدا سخن میگوید، هنگام پیروزی و شکست، اهل بیت را فراموش نمیکند، قم و جمکران و زیارت امامزاده آقا علی عباسش ترک نمیشود، وقتی قهرمان شد، نماز شکر میخواند، در برهههای مختلف، وطندوستی بیمثال دارد و آمار فتوحاتش با اینکه از تعداد لیگ برتر ما بالاتر است، لیکن هنگام باخت، از نقد و توهین و تهمت، فرار نمیکند. خوب یا بد، نه فقط سطح لیگ برتر ما از سطح تیمملی بالاتر است بلکه سطح موفقترین مربی این مرز و بوم نیز از سطح بعضی خبرنگاران مثلا وطنی، بالاتر است. امیر قلعهنویی با این همه رکورد، قطعا از سر خبرنگارنماهای اجنبیپرست، زیاد است، گیرم ملاک ما کوچینگ ژنرال باشد در روز داربی!
6- سوتی دادن و چند کلمه را پس و پیش خواندن، برای یک مربی فوتبال تجربی که اغلب عمرش در زمین خاکیهای جنوب شهر سپری شده، عیب نیست. عیب آن است که عدهای اجنبیپرست، مدعی جامعه مظلوم خبرنگاری شدهاند. همان کسانی که فردا در زردنامههایشان خواهند نوشت؛ «موفقیت پرسپولیس، بیشتر به خاطر بگوویچ است تا یحیی گلمحمدی»! همان کسانی که امروز مینویسند؛ «کارلوس کیروش از ظرف فوتبال ما بزرگتر است»! همان کسانی که دیروز نوشتند؛ «مربیگری تیمملی برای قلعهنویی، لقمه گندهتر از دهان بود»! لقمه گندهتر از دهان اما «لقمه خبرنگاری» است، برای جماعت اجنبیپرست!
***
همه به امیر قلعهنویی، یک تشکر درست و حسابی بدهکاریم. ژنرال، شاید بیآنکه خود بخواهد ثابت کرد؛ اجنبیپرستی، هنوز آنقدر بد و مذموم هست که حتی صدای اجنبیپرستها را هم درمیآورد... نشان به نشان خواب آشفته بعضیها، قبح اجنبیپرستی در این دیار هرگز نریخته! ممنون گل پسر نازیآباد... بعد از تشر تو، حالا راحتتر از کارلوس مغرور انتقاد میکنند، حتی بعضیها!
حسین قدیانی
قبل از دیداری که در یاددشت قبل روایت شد، دیداری استثنایی در مسجد گوهرشاد مشهد قابل عرض است.
سفری به مشهد مقدّس در قالب یک اردوی دانشجویی داشتیم. گاهی که تا نیمه شب در حرم بودیم، از ترس اینکه خستگی و ضعف مانع حضور در حرم به هنگام نماز صبح گردد، شب را در حرم می ماندم و یکی دو ساعت – آماده باش- در گوشه ای می خوابیدم. معمولاً حدود یک ساعت به اذان صبح، خدّام، به خواب رفته ها را بیدار می کردند. آن شب حدود سه ساعت به اذان صبح، به امید اینکه دو ساعت استراحت کنم، در گوشه ای از ایوان «مقصوره»ی مسجد گوهرشاد – همان ایوانی که منبر معروف امام زمان علیه السلام قرار دارد – دراز کشیدم. یک ساعت هم نشده بود که با نهیب خادمین بیدار شدم. ساعت را که نگاه کردم تعجب کردم، چون خدّام زودتر از موعد هر شب آمده بودند. همان 60 - 50 دقیقه کار خودش را کرده بود و دیگر احساس خواب آلودگی نداشتم.
بلند شدم تا به سمت حوض بروم و وضو بگیرم که دیدم یکی دو نفر از تشرّف مقام معظم ولایت به حرم مطهر سخن می گویند. نمی دانم که بودند و از کجا خبر داشتند، اما به همراه هم در مسیری قرار گرفتیم که بنا بود حضرت آقا از آنجا گذر کنند.
در وسط ضلع غربی صحن مسجد، جلو ایوانی که دو طرف آن جایگاه خادمان بود ایستادیم. ده – بیست نفر بیشتر نبودیم. چند دقیقه نگذشت که حضرت آقا از در میانی سمت راست ایوان وارد شدند و در عرض ایوان، به سمت بخش دیگر رفتند. فقط این قسمت مسیر در دید زائرین بود و در آن سال ها مسیر وی.آی.پی که کاملاً از دید زائرین دور باشد وجود نداشت. به محض اینکه حضرت آقا به همراه چند نفر نمایان شدند، ما بدون هماهنگی و ناخودآگاه شروع به صلوات فرستادن کردیم، با صدایی معمولی و خالی از فریاد.
حضرت آقا به زیبایی هر چه تمام تر عصا زنان مسیر را طی می کردند و به نزدیک در بعدی که رسیدند، ایستادند و سلام و تفقدّی کردند و سپس با اشاره عصا (که بی نهایت زیبا و دل پذیر بود) خداحافظی کردند و با همان شکوه و زیبایی مسیر را ادامه دادند تا از نظر دور شدند.
ایوان بلندی که سمت راست تصویر مشاهده می کنید محل عبور حضرت آقا بود. در دو طرف ایوان
– که از این زاویه پیدا نیست – جایگاه اداری و استراحت خادمین قرار دارد که معظم له
از در جایگاه سمت راست خارج شدند و پس از پیمودن عرض ایوان، به جایگاه
رو به رو وارد شدند و لابد به محلی که نزدیک ضریح مقدس
در نظر گرفته شده بود، رفتند.
اصلاً یادم نیست که شعاری هم سر دادیم یا خیر، فقط همان صلوات ها و سلام و علیک را به یاد دارم و آن لذّت مسحور کننده دیدار سحرگاهی. این دیدار را که شهد آن هنوز در کامم باقی است، نه به عوض انس آن شب ها با حضرت ثامن الحجج (ع)، بلکه از لطف و کرامت امام رئوف (ع) نسبت به گدایان بی بضاعت حضرتشان می دانم.
به لطف خدا بارها و بارها به دیدار مقام معظم رهبری شتافته ام. ماجرایی که نقل می کنم مربوط به اولین دیدار با مقام معظم رهبری از فاصله ای نزدیک تر است. پیش از این دیدار، بارها ایشان را دیده بودم و پس از این دیدار نیز ... که بماند، اما خاطره ای که درصدد نقل هستم، از جهاتی برایم بسیار ارزشمند و ماندگار است:
درست یادم نیست چه سالی بود، اما یکی از سال های دهه 70 بود که حاج مجتبی شاکری تماس گرفت و گفت:«می خواهیم بریم یه جای خوب اگر گفتی کجا؟» گفتم:«وقتی میگید جای خوب یعنی دیدار آقا دیگه». گفت:«درسته خودت رو برسون».
خودم را رساندم. ماه مبارک و یکی از شب های احیا (یا شب قبل و بعد احیا) بود. دانشجویان جانباز مهمان افطاری حضرت آقا بودند. البته من آن موقع دیگر دانشجو نبودم. نزدیک اذان داخل حسینیه امام خمینی بودیم. نصف حسینه را با پرده جدا کرده بودند و نماز در بخش جلو برگزار می شد. به محض اینکه نماز تمام شد، محافظین مهمان ها را با «بفرمایید بفرمایید» به سر سفره دعوت می کردند که خیلی ها حرف گوش کن بودند و سریع سر سفره جا گرفتند. تعدادی هم دوست داشتند که حضرت آقا را تا لحظه آخر ببینند که من هم جزوشان بودم. ضلع غربی حسینیه یک راه باریک با داربستی به ارتفاع حدود 60 سانتی متر جدا شده بود و روی داربست ها با همان گلیم های دوست داشتنی کف حسینیه پوشانده شده بود. چند متر مانده به در خروجی وسط ضلع غربی، پرده نصب شده بود و دیگر مسیر خروج حضرت آقا مشخص نبود و این طور القا می شد که حضرت آقا قصد خروج از درب وسط ضلع غربی دارند.
جمعیت با شعار و ابراز ارادت به سمت مسیر خروج هجوم بردند که من در میان نفرات جلویی بودم. حضرت آقا نیز با لبخند و تکان دست به ابراز احساسات پاسخ می دادند. هجوم جمعیت باعث شد که در حال زمین خوردن روی داربست حدود 60 سانتی متری بنشینم و به دلیل ازدحام دیگر نمی توانستم بلند شوم. حضرت آقا همین طور که دست تکان می دادند و به سمت در خروجی می رفتند، به من که رسیدند، چون پایین تز از بقیه، نشسته روی داربست و نزدیک تر از همه به ایشان بودم، با نگاه مستقیم و لبخند، اختصاصاً دستی برای این جانب تکان دادند. به گمانم مکث کوتاهی هم کردند. بعد از این به خاطر وجود پرده، از دید خارج شدند و به خیال ما از حسینیه بیرون رفتند.
ما نیز به سمت سفره های افطار رفتیم. به جای اینکه در اولین جای خالی بنشینم، از میان سفره ها حرکت و همه جا را با دقت نگاه کردم. حس می کردم یک جای خوبی هست که باید آن را بیابم. کمی که جلو رفتم، دیدم در ضلع غربی حسینیه پرده ای هست که محافظین با فاصله جلو آن صف کشیده اند و هر که را می بینند که هنوز سرپاست، دعوت به نشستن می کنند. دقت که کردم دیدم پرده تا آخر حسینیه ادامه ندارد و از آخر پرده سفره ای دیگر پیداست. به آرامی خود را به آخر پرده رساندم و به تنها سفره ای که پشت آن بود رسیدم.
خدایا چه می دیدم؟! سمت چپ و در عرض سفره حضرت آقا نشسته بودند و چند پتو با ملحفه سفید در طول سفره و دو طرف به طول حدود چهار متر پهن شده بود و چند چهره سرشناس نیز در جوار حضرت آقا دیده می شدند. به راحتی می توانستم در همان ردیف و در چند متری حضرت آقا روی پتو بنشینم، اما تصمیم دیگری گرفتم. رفتم و درست مقابل حضرت آقا و در عرض سفره نشستم. طول سفره حدود 15 الی 20 متر بود. درست است که از معظم له دور شده بودم، اما حسنش این بود که دقیقا رو به روی ایشان بودم و می توانستم یک دل سیر ایشان را ببینم.
کم کم سفره از حاضرین پر شد. پرده و محافظین برای جلوگیری از حضار نبود، بلکه فقط برای ممانعت از ازدحام بود. حواسم فقط به افطار نبود، بلکه واضح است که تمام حرکات حضرت آقا را زیر نظر داشتم. ایشان در حال افطار کردن، با لبخند به اطرافیان توجه داشتند و به سخنان ایشان گوش فرا می دادند. چنان لبخند می زدند که هر که اطراف ایشان بود به وجد می آمد تا سخن بگوید. هر از گاهی نیز نگاهی به رو به رو و جایی که بنده نشسته بودم می انداختند که نمی توانستم به چشمان ایشان نگاه کنم و از خجالت سرم را پایین می انداختم.
افطار نان و پنیر و خرما – و به گمانم گردو – بود و شام زرشک پلو با مرغ که بسیار خوب طبخ شده بود. زولبیا و مخلفاتی مثل ماست و نوشابه هم بود. یادم هست که ایشان از همه نعمت ها استفاده کردند. حتی چای افطار و چای بعد از شام را نیز میل فرمودند. تنها چیزی که نخوردند نوشابه بود.
افطار و شام به پایان رسید و چند دقیقه ای نیز به گپ زدن گذشت و نهایتاً ایشان به قصد ترک سفره برخاستند. دانشجویانی که سر این سفره بودند، شعار گویان در دو طرف سفره حرکت کردند و نزدیک رهبر معظم انقلاب با دستور محافظین متوقف شدند. محافظین از ابتدا نیز از همین مسئله نگران بودند که این همه مخفی کاری به خرج داده بودند.
فکر می کنید بنده چه کردم؟ از جایم برخاستم ولی جلو نرفتم. به تنهایی در طرف دیگر سفره ایستاده بوم و از همان فاصله 20 – 15 متری، همراه دیگرانی که به جلو هجوم برده بودند شعار می دادم و دست تکان می دادم. حضرت آقا نیز به نشان خداحافظی برای حاضرین دست تکان می دادند. در آخرین لحظه به سمت رو به رویشان که بنده بودم با دست اشاره کردند و چون دورتر بودم کمی دست و سر مبارک شان را بالا آوردند و به این صورت، اختصاصی با بنده خداحافظی کردند.
این ماجرا را بارها و بارها با لذت برای دوستان و آشنایان تعریف کرده ام و مشخص است که همه از شنیدنش لذت برده اند، اما برای نخستین بار است که آن را می نویسم و منتشر می کنم.